

بدون شرح !

....................
پ ن یکم )
این پست تنها جهت اطلاع رسانی از وضعیت اینجانب
حک شده و هیچ ارزش مادی و معنوی دیگری نداشته و نخواهد داشت .
درون آکولاد { ارزش مادی را گفتم کلا دور هم باشیم }
بعید می دانم با این اوضاع احوال حتی بتوانم یک خط بکشم
چه برسد به نقطه سر خط .
....................................
پ ن دوم )
اگر اینجا هم صحبتی از خواندن کامنتهای خصوصی وبلاگها و ورود بدون اجازه
به این محیط نیز هست در یک کلام :
<< برادرا هر جا هستید خسته نباشید >>
<< برادرا اون قسمت از کامنت های من رو نخونید برای اعصاب
خوب نیست >>
<< برادرا کلا واقعا توی این مدت از بیخ خسته نباشید >>
نقل از :اعتماد ملی
....................................
پ ن سوم )
امشب در راه ( اتوبان کاشان –اصفهان )مقادیری از خاشاک جدید رو
را کلا نوش جان کردیم . به دوستان و اقوام کاشانی قدم نو رسیده رو تبریک .
....................................
پ ن چهارم )
نظر خواهی !
نظر شما در مورد نوشتن سفرنامه 15 روزه به پایتخت چیست ؟
1) بنویسم ؟
2) ننویسم ؟
3) اصلا به ما چه ربطی دارد ؟
4) هر سه گزینه
جوابهای خود را به یک شماره دلبخواهی اس ام اس زده و سکه طلا جایزه بگیرید .
....................................
پ ن پنجم )
تا اطلاع بعدی از وضعیت روحی و جسمی اینجانب ، فقط می خوانم .
اوضاع بدتر از آن است که بتوانم برای کسی کاری انجام دهم و چیزی را جبران کنم .
مخاطب خاص
سیگار دوم را که خاموش کردم هنوز در فکر خدای تکه تکه شده در شهر و پایتخت بودم و دنبال مرهمی برای چسباندن آن می گشتم.
ساعت 9.55 دقیقه شب ، نه سیگاری بود و نه خدائی . هیچ .
ناگهان صدائی به پشت پنجره کوبید و گویا آهنگ نعرهای از همسایه به دیش ماهواره ای در همان همسایگی بود که انعکاس اش تمامی لولای پنجره را خورد کرد.
به خیال خودم صدای فاخته ی ماده ی هر شب و صبح پشت پنجره اتاقم است ولی انگار اتاق ، اتاق من نبود و شهر هم شهر من . صدائی گفت : مرگ بر {...} و صدائی دیگر {...} . خوب که فکرکردم معانی تمامی نقطه چین هائی درون کروشه را در روزنامه های جلوی روی خودم پیدا کردم .صدای دیگری به پنجره خورد .
{ ا ل ل ه اک بر }
نامفهوم و مقطع بود .چند سطر دیگر از اعتماد را خواندم . سیگار نبود ولی به نبودن خدا شک کردم . صدای دیگری گفت : ی ا حسی ن و {... } حسین .تمامی نقطه چینها باز مرور شد و معانی برایم شکل میگرفت . انگار وجود خدا در این برجهای بلند محرز میشد . طنین دیگری به پنجره خورد که روزنامه را رها و تمامی پنجره را تا انتها باز کردم . ای بابا چه خبر است در این مزرعه ؟
صدائی به سر و صورتم کوبید، نه انگار صداهائی بود که داشت زمین و زمان را به هم پیوند می داد . صداها می گفتند { الله اکبر } .همان معنی{ الله اکبر} خودمانی را می داد ،پر رنگ بود ولی بوی سوختگی قلب ها را از تاوهای تداعی می کرد . صداها میگفتند { مرگ مرگ مرگ } . به خودم که آمدم اشکم سرایز شده بود و گویا مرهمی برای چسباندن خدا در پایتخت اختراع شده بود .
.....
..........
ساعت 10:14 شب ، انعکاس شعارها بلندتر شد و دیش های مزرعه همه سر به هوا شدند .

................
پ ن یکم )
حقیقت این است که پس از اتفاقاتی که در این چند روز در
پایتخت خودمانی برای من افتاد ، نمیدانم برای ورود به وبلاگ باید
سلام کنم یا به گفتن یه شب به خیر بسنده .
چند نفر از دوستان اینجا و یکی دو نفر از دوستان بیرون و تنی چند
از نیمه دوستان و یک لشکر فامیل تقریبا می دانند که چه اتفاقاتی
افتاده است : به قول دوستی { دادش این که شد سفرنامه }
ولی تصمیمی برای نوشتن آن ندارم و کماکان در پایتخت به دلایل شرایط
کاری گیر کرده ام، ولی خودمانیم چند روز تاریخی بر من گذشت و حساب
دوست و دشمن دستمان آمد درون آکولاد { فجیع }.
پ ن دوم )
بدون حرف اضافه باید بگویم که این پست تحت تاثیر صداهائی است که در این
شهر و شهرک هر شب در گوش من است و ربط چندانی به سیاست نداشته
و نخواهد داشت مگر اینکه دیش های سر به هوا بتوانند از خود در قبال تهمت هائی
ناروا ، دفاع کنند .
پ ن سوم )
یک فقره عذر خواهی خیلی گنده به دوستان بدهکارم که به آنها سر نزدم
به گمانم تا 10 روز دیگر اوضاع به همین منوال پیش برود .
پ ن چهارم ) تکه ای سفرنامه
این قسمت از سفرنامه نا نوشته را باید بنویسم که کمی خنک شوم .
ای بر قبر پدر و مادر کسی که مجری احکام قانون ت/خ/م/ی اینجا را
به عنوان یک پست نان و آب دار و البته شریف انتخاب کرد :
یک لنگه شاش دو آتیشه
بعید می دانم قسمت نارنجی ف/ی/ل/ت/ر شود .
همهاش از اعتماد شروع شد .
هِکا لا مورا دِل نا کُه
خا خا رو بو لامو چَشُ مِن
ترجمه میکنم
حسابِ قلب را جدا کنی
میماند دل و کمی قلوه
که امشب
برای شام به سیخ خواهیم زد
برای صبحانه خدا بزرگ است
شاید
پیکر مردهای
را به دوش آوردم

پ ن یکم )
انصافا از زبان و در مدح آدم خوارهای جزیره دنباله دار
همان جائی که گرگستاره (من ) چندی پیش در آنجا به دنیا
آمد ، شعر گفتن مشکل است.
....
تَکا خا چَم چه آ
ترجمه می کنم :
آدم خوار قصه من : تشکر می کند
....
پ ن دوم)
چند روزی نیستم
پایتخت با توام ، با تمام هم آغوشی هایت
مرا هم در بر بگیر .
عجیب بود ،این بار خیلی زود فردا شد !
من داشتم برای کفتار محل که به تازگی نشون کلانتری را از سگ پا کوتای محله پشتی گرفته بود و به پیراهن کوتاهش آویزان می کرد تعریف می کردم . آره ! انگار همین دیروز بود که کلانتر پا کوتاه را مثل سگ پرت کردند بیرون و حتی به خانم سگ هم تجاوز کردند.
همه می گفتند: از این موهای سفیدشون خجالت نمیکشین ؟ آره دیگه همه می گفتند .
همه سیاه پوشیده بودند و روی صورتشون را با دم هاشون گرفته بودند که شناخته نشند .
آقای کفتار گوش می کنی ؟
دیروز روباه خونگی آقای قصاب سر جنگل ، آلتِ یه مرد را یک لقمه کرد !!
همه حواستون با منه ؟
بله بله ، حواسم با شماست بگو .
آره دیگه همین . من برم کاری ندارین ؟ فقط اومده بودم خبر بدم .
آقای کفتار گفت : چرا ! یه زحمتی بکش ،سر راه یه ذره آب بده به اون حیوان دُم دراز داخل زندان .
داخل زندان که رفتم دیدم آلَتِ گم شده آقای قصاب اونجا توی ظرف اون حیوان دم دراز بود .
توی قفس بوی س.-.ک.–.س می یومد ،خوب که نگاه کردم دیدم تمام بدنش پر از موهای سفید ، انگار به جائی کشیده شده بود و نیش خند می زد . نگو به حکم اعتراض در جنگل تو زندان بود .
همه حوادث دیروز اتفاق افتاده بود و من مثل آقای خر داشتم توی طویلهی در بسته دنبال فردا میگشتم .

پ ن یکم )
این پست برای * وحشـــىــــىـــی *
پ ن دوم )
این آهنگ رو که گوش می کنم
دلم می خواد اون حیوان دم دراز را از وسط دو نیم کنم همان جر دادن خودمانی .
هر چند در مواردی غیر از گوش دادن به این موسیقی باز هم آن فعل را خواهانم .
شاید تعجب کنید که این اصلا داستان است ؟
من هم از خودم گاهی می پرسم .
فقط گاهی .
فکر نمی کردم این پست اینقدر عجیب و آزار دهنده باشه
کمی صبر می کنم و شاید حذفش کنم . در صورت حذف
پست دیگری جایگزین خواهد شد .
آه دموکراسی
تق تق
با شما هستم
چه فرقی دارد دخیل چه رنگی باشد ؟
اینجا از ضریح خبری نیست !
و نه بوی مُهر می آید
اما !
قبل از هر دعا ورد بخوانید
و اول هر دخیل
برای فعل بستن
پارچه
شما طناب دارید ؟
برای گردن نحیفش
که سالهاست تبری آنرا قطع نکرده است
آه دموکراسی
کمک کنید !
می خواهم طناب را به گردنات
دخیل ببندم
حالا چه فرقی دارد دخیل چه رنگی باشد ؟

Carlos Santana Feat steven tyler - Just feel better دانلود
...................................
پ ن یکم )
این پست برای * چادرنشین *
پ ن دوم )
موزیک این پست از موسیقی های قدیمی در این وبلاگ است .
نان بیاورید احساسی بهتر را تقسیم کنیم !
