تبليغاتX
آیات زمینی
یکشنبه 28 تیر1388
اندر احوال و سپوختن ما

 

بدون شرح !

....................

  

پ ن یکم )

این پست تنها جهت اطلاع رسانی از وضعیت اینجانب

حک شده و هیچ ارزش مادی و معنوی دیگری نداشته و نخواهد داشت .

درون آکولاد { ارزش مادی را گفتم کلا دور هم باشیم }

بعید می دانم با این اوضاع احوال حتی بتوانم یک خط بکشم

چه برسد به نقطه سر خط .

....................................

پ ن دوم )

اگر اینجا هم صحبتی از خواندن  کامنتهای خصوصی وبلاگها و ورود بدون  اجازه

به این محیط نیز هست در یک کلام :

<<  برادرا  هر جا هستید خسته نباشید  >>

<< برادرا اون قسمت از کامنت های من رو نخونید برای اعصاب

خوب نیست >>

<< برادرا  کلا واقعا توی این مدت از بیخ خسته نباشید >>

نقل از :اعتماد ملی

....................................

پ ن سوم )

امشب در راه ( اتوبان  کاشان –اصفهان )مقادیری از خاشاک جدید رو

را کلا نوش جان کردیم . به دوستان و اقوام کاشانی قدم نو رسیده رو تبریک .

....................................

پ ن چهارم )

نظر خواهی !

نظر شما در مورد نوشتن سفرنامه 15 روزه به پایتخت چیست ؟

1)      بنویسم ؟

2)      ننویسم ؟

3)      اصلا به ما چه ربطی دارد ؟

4)      هر سه گزینه

جوابهای خود را به یک شماره دلبخواهی اس ام اس زده و سکه طلا جایزه بگیرید .

....................................

پ ن پنجم )

تا اطلاع بعدی از وضعیت روحی و جسمی اینجانب ، فقط می خوانم .

اوضاع بدتر از آن است که بتوانم برای کسی کاری انجام دهم و چیزی را جبران کنم .

مخاطب خاص

 

+ نوشته شده در 5:19 توسط هادی .
دوشنبه 22 تیر1388
اعتماد و مزرعه دیش ها

 

سیگار دوم را که خاموش کردم هنوز در فکر خدای تکه تکه شده در شهر و پایتخت بودم و دنبال مرهمی برای چسباندن آن می گشتم.

ساعت 9.55  دقیقه شب ، نه سیگاری بود و نه خدائی . هیچ .

ناگهان صدائی به پشت پنجره کوبید و گویا آهنگ نعره‏ای از همسایه به دیش ماهواره ای در همان همسایگی بود که انعکاس اش تمامی لولای پنجره را خورد کرد.

به خیال خودم صدای فاخته ی ماده ی هر شب و صبح پشت پنجره اتاقم است ولی انگار اتاق ، اتاق من نبود و شهر هم شهر من . صدائی گفت : مرگ بر {...} و صدائی دیگر {...}  . خوب که فکرکردم معانی تمامی نقطه چین هائی درون کروشه را در روزنامه های جلوی روی خودم پیدا کردم .صدای دیگری به پنجره خورد .

{ ا ل ل ه اک بر }

 نامفهوم  و مقطع بود .چند سطر دیگر از اعتماد را خواندم . سیگار نبود ولی به نبودن خدا شک کردم . صدای دیگری گفت : ی ا حسی ن و {... } حس‏ین .تمامی نقطه چین‏ها باز مرور شد و معانی برایم شکل می‏گرفت .  انگار وجود خدا در این برجهای بلند محر‌‌‌ز می‏شد . طنین دیگری به پنجره خورد که روزنامه را رها و تمامی پنجره را تا انتها باز کردم . ای بابا چه خبر است در این مزرعه ؟

صدائی به سر و صورتم کوبید، نه انگار صداها‏ئی بود که داشت زمین و زمان را به هم پیوند می داد . صداها می گفتند { الله اکبر }  .همان معنی{ الله اکبر} خودمانی را می داد ،پر رنگ بود ولی بوی سوختگی قلب ها را از تاوه‏ای تداعی می کرد  . صداها می‏گفتند {  مرگ  مرگ  مرگ } . به خودم که آمدم  اشکم سرایز شده بود و گویا مرهمی برای چسباندن خدا در پایتخت اختراع شده بود .

.....

..........

ساعت 10:14 شب ، انعکاس شعارها بلند‏تر شد  و دیش های مزرعه همه سر به هوا شدند .

 

................

پ ن یکم )

حقیقت این است که پس از اتفاقاتی که در این چند روز در

 پایتخت خودمانی برای من افتاد ، نمی‏دانم برای ورود به وبلاگ باید

سلام کنم یا به گفتن یه شب به خیر بسنده .

چند نفر از دوستان اینجا و یکی دو نفر از دوستان بیرون و تنی چند

از نیمه دوستان و یک لشکر فامیل تقریبا می دانند که چه اتفاقاتی

افتاده است : به قول دوستی { دادش این که شد سفرنامه }  

ولی تصمیمی برای نوشتن آن ندارم و کماکان در پایتخت به دلایل شرایط

کاری گیر کرده ام، ولی خودمانیم چند روز تاریخی بر من گذشت و حساب

دوست و دشمن دستمان آمد درون آکولاد { فجیع }.

پ ن دوم )

بدون حرف اضافه باید بگویم که این پست تحت تاثیر صداهائی است که در این

شهر و شهرک هر شب در گوش من است و ربط چندانی به سیاست نداشته

 و نخواهد داشت مگر اینکه دیش های سر به هوا بتوانند از خود در قبال تهمت هائی

 ناروا ، دفاع کنند .

پ ن سوم )

یک فقره عذر خواهی خیلی گنده به دوستان بدهکارم که به آنها سر نزدم

به گمانم تا 10 روز دیگر اوضاع به همین منوال پیش برود .

پ ن چهارم ) تکه ای سفرنامه

این قسمت از سفرنامه نا نوشته را باید بنویسم که کمی خنک شوم .

ای بر قبر پدر و مادر کسی که مجری احکام قانون ت/خ/م/ی اینجا را

به عنوان یک پست نان و آب دار و البته شریف انتخاب کرد :

یک لنگه شاش  دو آتیشه

بعید می دانم قسمت نارنجی ف/ی/ل/ت/ر شود .

همه‏اش از اعتماد شروع شد .

 

+ نوشته شده در 15:1 توسط هادی .
سه شنبه 9 تیر1388
در مدح آدم خوار مهربان

 

هِکا لا مورا  دِل نا کُه

خا خا رو بو  لامو چَشُ مِن

ترجمه میکنم

حسابِ قلب را جدا کنی

می‏ماند دل و کمی قلوه

که امشب

برای شام به سیخ خواهیم زد

 

برای صبحانه خدا بزرگ است

شاید

 پیکر مرده‏ای

را به دوش آوردم

 

 

Alexander Rybak - Fairytale - Eurovision Festival 2009   دانلود

Sasha Son - Love Song - Eurovision Festival 2009   دانلود

Regina - Bistra voda - Eurovision Festival 2009   دانلود

Yohanna - Is it true - Eurovision Festival 2009   دانلود

 

....................................

پ ن یکم )

انصافا از زبان و در مدح آدم خوارهای جزیره دنباله دار

همان جائی که گرگستاره (من ) چندی پیش در آنجا به دنیا

آمد ، شعر گفتن مشکل است.

....

تَکا خا چَم چه آ

ترجمه می کنم :

آدم خوار قصه من : تشکر می کند

....

پ ن دوم)

چند روزی نیستم

پایتخت با توام ، با تمام هم آغوشی هایت

مرا هم در بر بگیر .

 

 

+ نوشته شده در 12:43 توسط هادی .
دوشنبه 8 تیر1388
دروغی برای فرداها

عجیب بود ،این بار خیلی زود فردا شد !

من داشتم برای کفتار محل که به تازگی نشون کلانتری را از سگ پا کوتای محله پشتی گرفته بود و به پیراهن کوتاهش آویزان می کرد تعریف می کردم .  آره ! انگار همین دیروز  بود که کلانتر پا کوتاه را مثل سگ پرت کردند بیرون و حتی به خانم سگ هم تجاوز کردند.

همه می گفتند: از این موهای سفیدشون خجالت نمی‏کشین ؟ آره دیگه همه می گفتند .

 همه سیاه پوشیده بودند و روی صورتشون را با دم هاشون گرفته بودند که شناخته نشند .

 آقای کفتار گوش می کنی ؟

 دیروز روباه خونگی آقای قصاب سر جنگل ،  آلتِ یه مرد را یک لقمه کرد !!

همه حواستون با منه ؟

 بله بله ، حواسم با شماست بگو .

آره دیگه همین .  من برم کاری ندارین ؟ فقط اومده بودم خبر بدم .

آقای کفتار گفت : چرا  ! یه زحمتی بکش ،سر راه یه ذره آب بده به اون حیوان دُم دراز داخل زندان .

 داخل زندان که رفتم دیدم آلَتِ گم شده آقای قصاب اونجا توی ظرف اون حیوان دم دراز بود .

توی قفس بوی س.-.ک‏.–.س  می یومد ،خوب که نگاه کردم دیدم تمام بدنش پر از موهای سفید ، انگار به جائی کشیده شده بود  و نیش خند می زد . نگو به حکم اعتراض در جنگل تو زندان بود .

همه حوادث دیروز اتفاق افتاده بود و من مثل آقای خر داشتم توی طویله‏ی در بسته دنبال فردا می‏گشتم .

 

 

Archive - Bullets Song   دانلود

..........................

 

پ ن یکم )

این پست برای  * ‌وحشـــىــــىـــی *

پ ن دوم )

این آهنگ رو که گوش می کنم

دلم می خواد اون حیوان دم دراز را از وسط دو نیم کنم  همان جر دادن خودمانی .

هر چند در مواردی غیر از گوش دادن به این موسیقی باز هم آن فعل را خواهانم .

 پ ن سوم )

شاید تعجب کنید که این اصلا داستان است ؟

من هم از خودم گاهی می پرسم .

فقط گاهی .

 

 چیز نوشت اضافه شده )

فکر نمی کردم این پست اینقدر عجیب و آزار دهنده باشه

کمی صبر می کنم و شاید حذفش کنم . در صورت حذف

پست دیگری جایگزین خواهد شد .

 

+ نوشته شده در 12:45 توسط هادی .
پنجشنبه 4 تیر1388
دخیل برای دموکراسی

 

آه دموکراسی

تق تق

با شما هستم

چه فرقی دارد دخیل چه رنگی باشد ؟

 

اینجا از ضریح خبری نیست !

و نه  بوی مُهر می آید

اما !

 قبل از هر دعا ورد بخوانید

و اول هر دخیل

برای فعل بستن

پارچه

 

شما طناب دارید ؟

 

برای گردن نحیفش

که سالهاست تبری آنرا قطع نکرده است

 

آه دموکراسی

کمک کنید !

می خواهم طناب را به گردن‏ات

دخیل ببندم

حالا چه فرقی دارد دخیل چه رنگی باشد ؟

 

 

Carlos Santana Feat steven tyler - Just feel better   دانلود

...................................

پ ن یکم )

این پست برای * چادرنشین *

پ ن دوم )

موزیک این پست از موسیقی های قدیمی در این وبلاگ است .

نان بیاورید احساسی بهتر را تقسیم کنیم !

+ نوشته شده در 1:59 توسط هادی .
powered by



Design By: M.Rahimizadeh