


Michael bolton - just one love دانلود
.................
پ ن /
این پست تقدیم به یک زن و روزگار بنفش گونه اش
در وبلاگ Yzan
چشمهای زرد
زبانـهای سرخ
دستهای سیاه
قلبــــهای آبی

Eagles - You are not alone دانلود
Eagles - I dreamed there was no war دانلود
......................
پ ن /
تقدیم به ح . د عزیزم
و حال و احوال این روزهایش
هر شب
با رقص من
و
یک موسیقی بیکلام
تکههائی از حضور تو
در میان خاکبرگهای گلدان سر باز میکند
و دوباره
روز که میشود
کنج حیاط ،
صلات ظهر که آفتاب می بارد
کنار همان شمعدانیهای روی پله
هنوز مینشینم
تا چاشنی ظهورت را بچشم

Lesiem - Lesiem دانلود
Mark Knopfler - Hard Shoulder دانلود
............................
پ ن یکم )
عجب
باز که زود خوابت برد
گل من

سلام
مطابق با عادت ، همه انسانها حرفی برای سالگردهایشان دارند و شمعی ، فشفشه ای و کیکی هم هست .
ولی من ، اینجا ، کماکان با فعل سکوت به کار خود ادامه می دهم و به غیر از چند ترانه نیمه تمام و چند به اصطلاح شعر نیمه کاره چیزی برای گفتن ندارم . یعنی حتی ترشح هم نمی کند و حتی اگر باشد نخواهم نوشت و چرا ، هنوز نمی دانم . حتی بارها و بارها نوشتم و معلوم نیست کجاست !
شاید برای چند ترانه از من آهنگ ساخته وخوانده شود که آن هم معلوم نیست سرش به کجا بند است .
پس این هم هیچ .
خیلی بیشتر از چیزی که در سالروز یکسالگی وبلاگ نوشتم دوستان خود را دوست دارم ، خیلی خیلی بیشتر به آنها نزدیکم و قلبم برای آنها می تپد و آنقدر به من لطف داشته اند که نمیشود بیان کرد .
برای پایان هم ،ازهیچ کس انتظاری ندارم که چیزی برایم بنوسید و اثری از من در وبلاگش بگذارد .
تنها ، خاطره ای که از آیات زمینی دارید برای من مهم است ، آن هم یک خاطره ی واقعی . البته اگر باشد .
و اگر ادامه داشتم ، هستم .
ارادتمند شما
هادی .ا
وقتی قرار باشه بعد از مدتها فیملهای خوبی رو که دوستی برات فرستاده رو شروع کنی به دیدن ، و اعصاب فیلم کلاسیک رو هم نداشته باشی ، واقعا میمونی که چه فیلمی برای اون لحظه میتونه مناسب باشه .
همین دیروز بود که توی اتوبوس داشتیم با داوود در مورد اسپانیا صحبت می کردیم و اون می گفت :
هادی ! وای من حالم به هم می خوره از گاو بازی این اسپانیائی ها
حالا چی شد سر از دیدن این فیلم در آوردم نمی دونم ولی از بد روزگار فیلم بی ربط به گاو بازی نبود ،ولی انگار خودت قراره توی فیلم باشی و اون پرچم قرمز رو بگیرند روبروی صورتت ، اشتباه شد بگیری روبروی صورتش .
بهانه شد که در مورد این فیلم خوب بنویسم .

سرگذشت دو بیمار مرگ مغزیست که تا انتهای فیلم موسیقی فلامنکو روح شما را با آنها اجین میکند و به این فکر میاندازد که اگر روزی جای آنها باشید و یا جای ( بنینگو مارتین پرستار ) و یا جای (مارکوی روزنامه نگار و مقاله نویس )چه بر سر شما می آید ، و یا حتی میتوانید ( آلیشیا ) باشید و قرار باشد بنینگو شما را با بدن برهنه ماساژ بدهد .
با این که فیلم قصد داره بیننده رو نزدیک به حال و هوای مرگ مغزی درون فیلم نزدیک کنه ولی خیلی خوب می دونه که با موسیقی و نمایش تکه های از رقص های باله و آن بالرین های پیر با احساس های نابی که درون سالن دارند خودشون رو به درو دیوار میزنند ، بیاختیار به جای اینکه برای بیمارها و عناصر فیلم گریه کنید برای موسیقی فیلم گریه میکنید و حتی گریههای مارکو هم تاثیری روی شما نخواهد داشت . ولی یادتان باشد عاشق اون بالرین پیر نشوید .


نام فیلم : Talk To Her - Hable con ella
نویسنده و کارگردان : Pedro Almodovar
محصول : کشور اسپانیا 2002
مدت زمان : 112 دقیقه
برنده جایزه اسکار در سال 2003
این روزها
چه خوب
چه بد
چه عادی
زندگی بوی گــــاف می دهد
با ، هه
این روزها
حیف ،
پرستوها ، قبل از برف میمیرند
کبوترها را هیچ ،
مگو
این روزها ، دل بوی دود می دهد
با ، هه
این روزها
به پای عقربه کوچک ، طناب بسته اند
به پای بزرگ ، هم
این روزها ،
زمان بوی ســـود می دهد
با ، هه
این روزها معلوم هست کجائی ؟
فکرت ،
روحت ،
پیــــکرت کجاست ؟
این روزها
زندگی بوی آخ می دهد
با ، هه

پ ن یکم )
لطفا نخوانید ،
برای خودم نوشتم
این روزها هوا ،
بوی کود می دهد
با ، هه
پ ن دوم )
....
مثل همیشه صبح شد و توی اون فضای کوچیک بوی عشق غوغا میکرد . مثل هر روز ،بدنش رو از بالا به پائین برانداز میکرد و اون رو توی آغوش خودش مثل عروسی که لم داده باشه اون گوشهی گودی توی سینهاش تجسم میکرد . نگاه هرزه آدمهای که به پستی و بلندی های بدن لوندش نگاه میکردند ، آزارش میداد و از اینکه نمیتونست کاری بکنه بیشتر عذاب میکشید . آخه مثل هر روز با اون دختر هیچ نسبتی نداشت .
این که همیشه از خجالت نمیتونست حتی کوچیک ترین قسمتی از بدنش رو لمس کنه و فقط از دور نظارهگر بود دیونهاش میکرد . رنگ موهای طلائی دختر خستگی روز رو از تنش می برد و یادش می رفت که سخت ترین کار دنیا رو داره انجام می ده بدون اینکه هیچ پولی بگیره و آینده ای داشته باشه . آینده رو همیشه بین افرادی که مثل هر روز با تنه از کنار هم رد می شدند و نیم نگاهی بهش می انداختند هم نمی تونست ببینه .
با این که تمام روز رو بالای شهر ،بین خانمهای کاکل دار زندگی می کرد، صبح به صبح قبل از هر چیز جذب چشمهای اون می شد و هر کس اون رو می دید ، می فهمید که انگار سالهاست عاشق اونه .
ولی اون روز صبح تصمیم خودش رو گرفته بود . این بار می خواست حرفش رو بزنه . این بار می خواست پا پیش بزاره ، بره جلو و زانو بزنه و تمام دلتنگیهاش رو بگه.میخواست بگه که عاشق شده .میخواست بگه که دلش همیشه از تو آویزونه وقتی اون برای مدتها خیره میشه و هیچی نمیگه .
سعی کرد تکونی به خودش بده ، ولی تا اومد بجنبه صدای شکستن پایین ویترین اومد و خودش رو که از کف میخ شده بود با تمام لباسها و مانکن های دیگر هوار کرد روی دختر .
صبح دیگه از اون خبری نبود . انگار خودش هم اونجا نبود و به جرم فرسودگی انداخته بودنش توی انبار، قاطی یه مشت مانکن کاکلدار که دیگه به هیچ دردی نمی خوردند.

پ ن اول )
گاهی اوقات خیلی لذت دارد ،وقتی زمان بین خلق ونوشتن یک پست
با زمانی که در وبلاگ حک میشود کمتر از پانزده دقیقه باشد .
و البته اگر نویسنده قبلا آنرا در ذهن خود ترسیم نکرده باشد
و این امر بدون شک دروغ شاخ داری تلقی خواهد شد .
پ ن دوم )
صحبت از گوش لیبرال شد . فکر می کنم تنوع در آهنگهای وبلاگ
کمی به گوش شما کمک کند ،می دانم گاهی اوقات راک -بلوز شما
را آزار می دهد . تغییر فعلی چشم گیر است .
پ ن سوم )
کماکان هستیم .
هر چند بدون اصلاح و ویرایش متون .

Steve vai - Tender Surrender- live 2009 دانلود
.........................................
پ ن یکم )
راحت می توان به این نتیجه رسید که افرادی با درک و فهم بالای موسیقی
و گوش لیبرالی که درموسیقی دارند ، اگر نتوانند ساز بزنند در واقع با مرده
هیچ فرقی ندارند و گوش دادن به موسیقی چیزی جز عذاب برایشان نیست .
حالا آن موسیقی خواه گیتار باشد ، خواه کاخون و یا ریتم چهار انگشت روی میز .
من که شامل هیچ کدام از موارد فوق نمی شوم و جز یک گوش لیبرال و چند نت
در موسیقی چیزی نمی دانم ، کماکان حس مرده ای را دارم که با تمام انگشتانش
بی اختیار ساز می زند و حس وحال پیک و سیم و نت را دارد ، ولی کماکان ناتوان است .
گوش لیبرال تنها باعث تنوع در شنیدن نیست ، بلکه باعث می شود
بدانی برای چه چیز ، خواهی مرد .
مادرم ، همیشه به من می گوید به جای اینکه با صدای موسیقی مورد علاقه ات بی حس
می شوی و گریه می کنی ، بتوان ، بزن ،
دوباره ساز بخر ،
دوباره ساز بزن ،
دوباره و دوباره ، سازت را نفروش ، که بنشینی و برایش گریه کنی .
وقتی به خودم می آیم ، برای یک آهنگ بارها خواب کامل یک شب را از بین برده ام
و یا سر قراری دیر رسیده ام و با اینکه می دانم همه چیز موسیقی نیست، ولی هست .
ولی کماکان احساس ناتوانی ، رخنه عجیبی در ساز زدن من ایجاد می کند .
گویا به جای گوش لیبرال یک مغز لیبرال دارم که تکلیفش با تنه ی متحرک زیرش معلوم نیست .
شما تعادلی احساس می کنید ؟
پ ن دوم )
شما می دانید :
من به چیزی علاقه مندم ؟
برای آن دیوانه می شوم ؟
برای آن ساعتها وقت می گذارم و برای آن خواهم مرد ؟
سوالهای این پست را برای خود تکرار کنید و جوابش را تا پیر نشده اید ، برای خود پیدا کنید .
پ ن سوم )
شاید با احترام کامل ، تمام کامنتهای غیر مرتبط را حذف کنم .

Anathema - Closer دانلود
Velvet Revolver - Messages دانلود
Joe Satriani - The Forgotten دانلود
Eagles - Waiting in the weeds دانلود
Queen - The Show Must Go On دانلود
José Feliciano - Rain دانلود
..........................................................................
پ ن یکم)
این پست تقدیم به سانتا در وبلاگ سانتائیه
و دل مشغولیهای این روزهایش .
پ ن دوم )
این روزها حرفی برای گفتن ندارم .
آنقدر حال آدمها خوب است و همه چیز به خوبی پیش می رود
که حرفی برای گفتن باقی نمی ماند .
خوب که فکر می کنم ،
هنوز هم می شود با چند آهنگ در یک روز ، هر چند تکراری زندگی کرد
هنوز هم می شود برای چند آهنگ گریه کرد
هنوز هم می شود برای چند آهنگ مرد .
اَ اِ اُ
تمامی نگارشها
و حتی اِعرابها
اختیاری ست
میکشد
میکشد
باز ، کبوتر را میکشد
باز ،
باز کبوتر را
خورد


..../"+::::::::::«.-----

............................................
Phil Collins - Another Day in Paradise دانلود
Heather Nova - I Wanna Be Your Light دانلود
Frou Frou - Breathe In دانلود
Daniel Powter -bad Day دانلود
Coldplay - Yellow دانلود
A Perfect Circle - Annihilation دانلود
.......................................................................
پ ن یکم )
این پست تقدیم به نسیم در وبلاگ * ولـــــــــوج *
و احوال این روزهایش و همچنین هدیه ای برای دفاع
در روز سخت معمار گونه اش
پ ن دوم ) به قبرستان خوش آمدید
از آنجائی که بعید می دانم کسی بتواند در این وبلاگ
کامنتی بگذارد ، قبلا از طرف بلاگفا و تمامی سرورهای
سوخته و مرده دنیا ، از دوستان دنیا دیده عذرخواهی
میکنم . وسیله ایاب و ذهاب نزدیک چهارراه منتظر شماست .
مقصد :
قبرستان سرورها – قطعه 2500- ردیف 480000 - آیات زمینی
پ ن سوم ) اضافه شده
کامنت دانی آیات زمینی به لطف حسن الماسی اصلاح شد
گویا این قسمت ربطی به سرور سوخته نداشته است .
جزاکم ال.. خیرا
لعنتی
میشنوی ؟
آی دلم ،
سیگار خواست !
با طعم شراب
و دلم دریا را ، و فقط یک اثر از
پای بزرگ ننه دیو
لبه دریا
و تو را
غرق درآن کرد و پر از شادی شد
لعنتی
میشنوی ؟
آی دلم
باران زد ،
و تو نه بودی و نه چتری بود
نه زمین خیس شد و بوی کسی را میداد
لعنتی
میشنوی ؟
میشنوی ؟
باد چرا بوی پر و بال تو را میخواند ؟
و تو را می کِشد و میبرَدَت
به ته لعنتگاه
به همان جائی که ،
من و تو ماه شدیم
لعنتی
غرق درونِ تو شدم
غرق درونِ شب روز
لعنتی ،
باز مرا خواب گرفت
و تو را پالِت رنگ
جنس مذاب
و من از قهقههی پایانم
همچنان میگریم
که چرا لعنتی هم تیتر نشد
و تو هم مثل پرستو
لبِ دریا
وسطِ آن اثر گنده پا
به همان قاب قدیمی
خوابی

Lucia Micarelli Ft Leigh Nash - She Is Like The Swallow دانلود
Travis Tritt - More Then You'll Ever Know دانلود
پ ن یکم)
لعنتی
لعنتی
شعر منم مثل تمام شب و روز
بی هدف است
پ ن دوم)
ادامه دارد ... شاید .
امروز در شهر
آن
بالا ،
بالاها
همانجائی که قصری بزرگ بنا شده بود
رگباری از جنس بادام کوهی میآمد
گویا !
دخترکِ گرسنهی چشم بادامی
از
پائین شهر
دست به آسمان
آرزوی باران کرده بود

پ ن یکم )
این پست تقدیم به سامان
در وبلاگ دوست داشتنی ** دوست دارم سرما بخورم **
و در مدح پستی از وبلاگش با نام A drop Of Silence
پ ن دوم ) *می توانید بخوانید *
حذف شد
پ ن سوم ) به دلیل انحراف ایجاد شده در پست
حذف شد
آهـــــــــای
میدانی دلم به حال
تمام مادران "دههی سی" که از درون پوسیدهاند
میسوزد
/ ؟
با توام !
میدانی دلِ تمامی آنها بیابان زده است ؟
معنای استخوان پوسیده
و
ابعاد آغوش را به خاطر بسپار !
دو شاخه گل بیاور
سپید
قرمز
یکی تقدیم به مادر
دیگری برای
بیابان

John Lennon - Mother دانلود
Era - Mother دانلود
Yann Tiersen - Mother دانلود
.........................................................................
پ ن یکم )
تقدیم به مادرم که هنوز که هنوز است،
نفساش آرامش زندگی من است .
و تقدیم به مادرانی که هستند ولی نیستند .
پ ن دوم ) کاملا شخصی لطفا نخوانید
فراموش کرده بودم که هنوز می شود برای یک پست
از وبلاگ ساعتها اشک ریخت و نگاه کرد که در آن بیابان
چه می گذرد .
خوب !
درس امروز خداشناسی در ابرهاست !
من ناظم شما هستم
نظم را که می دانید چیست ؟
دقت کنید !
این سال نوری هم معلم نخواهید داشت !
اینجا نه حوری هست
و نه انجام کاری به زور
آهای
آهای
با شما هستم !
کار عملی امروز این است !
باید به ابرها باروری تزریق کنید
برای باران سال آینده
البته
اگر بیاید
شاید یاد گرفتید
روزی
خدا شوید
.
.
.
اجازه ؟
سال دیگر واحدی ارائه می شود ؟
خیر !
سال دیگر دنیا تمام می شود
اثاثکشی داریم

.....................
پ ن یکم )
تقدیم به *ح د * عزیز
تو
آرام
نشسته ای کنار این قبر
و
کمی آنطرفتر
قلبی کتانی
زنده به گور شده است
قلب عروسکی پاره
که لباسش
دامان قرمز سوخته مادر بود
و گیسهایش بندِ رخت
و
دکمهای که روی سینههای
از جنس پنبهاش
سنگینی میکرد
لبهایش را یادت هست ؟
و یا
عطر سوسن باغچهی همسایه
که آنجا
دخترکی جوان
عروسکی دیگر
باردار بود ؟
همین جائی که نشستی
درست همین جا
مادر تو را میبافت
که
آوار هــوار شد
و
پدر که بوی نفت می داد
آتش گرفت
....
و
دوباره
مادر مُرد

....................
پ ن یکم )
این پست تقدیم به ( ساهاک ) و احوال این روزهایش
پ ن دوم )
هنوز هم در احوال طراحی باغی برای پرندگان هستم
البته همان قفس است که پرندگان را در آن کمی خودمانی
می پندارند .
قرار است درآمدش هزینه تحصیل شود برای یادگیری طراحی
قفسهائی بسی بهتر برای انسانها
خدا میداند آخر و عاقبت ما را دراین شغل .
پ ن سوم )
همیشه حس می کنم میشود در میانه شعرها رخنه کرد
و از همان میان زمان را به نفع زندگی سوق داد ولی
گاهی تنها می توان ادامه داد و همه چیز را ویران کرد
زیرا خانه ز پای بست ویران است .
پ ن چهارم ) مخاطب خاص
ای پدرسوخته
I love this song too much
سلام
متعالی
هادی - آیات زمینی

پ ن یکم )
متن فوق به دلیل نا هماهنگ بودن با ادبیات اینجانب حذف شد .
وقتی قرار باشه برگردی به گذشته خیلی طول نمیکشه که بدنت تیکه تیکه میشه و هر تیکه اش بر میگرده به یک زمان مشخص توی گذشته . حالا اون زمان تو زندگی تو هر جائی میتونه باشه و گاهی دقیقا همونجائی که تو هنوز که هنوزه ، سالهاست اونجا گیر کردی .
تو که نه خودم رو میگم هنوز توی حال و هوای دهه هفتاد دارم غوطه میخورم .حالا کدوم تیکه از بدنم اونجا گیر کرده نمی دونم ولی خوب میفهمم که تیکههائی از مغز و دلم رو جا گذاشتم . هنوز هوای پیاده رفتن از نداشتن پول کرایه و جمع کردن همون پول واسه سینما رفتن توی مغزم داره می چرخه . راستی هوا اون موقع یه مزه دیگه ای می داد . تو که نه خودمون رو میگم ،ما اون موقع گاهی هوا هم می خوردیم .آره شبها رو می گم دم رودخونه ، آخه اون موقع رودخونه هم یک مزه ای دیگه می داد .
خیلی قبل تر ، آره دیگه دهه 60 رو می گم .شما رو نمی دونم ولی ما خونمون حمام نداشتیم می رفتیم حمام عمومی نمی دونی بعد از اون کف و صابون که به تن همه می مالید و یک استخوان خوردکردن زیر دست دلاک ، نوشابه چقدر حال می داد . خودم رو نمی دونم ولی تو میگی آره انگار نوشابه حالا یه مزه دیگه ست .
قبل تر، خیلی دور نه ، زیر بازارچه یه زورخونه بود اسمش یادم نیست ولی به آدمهائی که توش میرفتند میگفتند پهلوون .یادمه چند باری رفتم اونجا . واسه همه جا نبود ولی همه حاضر بودند سر پا بایستند و اون آدمها رو نگاه میکردند که میل میزدند و کباده دور سرشون میچرخوندند ،دم در ورودی یک زنگ بود که اون آقائی که بهش میگفتند مرشد زنگ رو واسه بعضی ها می زد .آره دیگه واسه بعضیها .تو رو نمیدونم ولی من میگم اون موقع مردها هم یه مزه دیگه می دادند،"بماند که زورخونه رو هم خراب کردند و مردها هم باهاش فرو ریختند ".
گفتم سینما ؟ آره انگار . تو که نه ولی من توی رنگ سیاه سالن سینمای اون موقعها دلم گیر کرده . وقتی کف کفشت رو میکشیدی روی زمین، پر از پوست تخمه بود و تازه میفهمیدی اومدی سینما . یادم نمیره واسه سلطان چقدر گریه کردم .اون موقع فیلم تو سینما بود نه پشت ویترین .دی وی دی کیلوئی چند بود آخه . آره انگار اون موقع فیلم هم یه طعم دیگه می داد .
به تو که نگاه می کنم انگار میگی دلت واسه یه حوض کوچیک وسط یک خونه کوچیک تر از همون حوض تنگ شده و دلت می خواد شب که مییای خونه پات رو بذاری دم پله حوض و بگی آخیش امروز چه روز خوبی بود . حالا به آب که دست می زنی ، آب یه شکل دیگه ست ،من که نه ولی تو میگی امروز آب هم یک مزه دیگه میده .
تو رو نمی دونم ولی تکههای من هنوز داره توی همون گذشته به تیکه های کوچکتر تبدیل میشه و به اعماق همون گذشته بیشتر نفوذ می کنه شاید چیزی رو ، کسی رو و یا هویت گمشدهای را پیدا کنه . ..... ؟ !/<.>

پ ن یکم )
این پست تقدیم به دوست قدیمی "مونا " در وبلاگ های بی همتای
که هنوز نوشته هایش بوی فاصله می دهد .
شاید راهی باز شود، برای جبران تمامی آنچه از او یاد گرفتم ،
پ ن دوم )
این روزها بودن سخت شده است چه برسد بخواهی باشی و بنویسی
ولی ! یاد گرفتم بنویسم حتی در سخت ترین شرایط
حتی برای فعلی به نام بودن .
حتی اگر بودنم درد گرفته باشد
می نویسم
مــــــــــــــی نویسم
پ ن سوم )
در ادامه ،ادامه خواهم داشت .
زبان باز کن
خودت را بخوان
و
درون خود کودکی از ابر بساز
دهانت بوی چه می دهد
باران ؟
تو را که نگاه می کنم
یاد مردابهای دورِ دور آمازون می افتم
که هزاران قورباغه کنارش فریاد می زنند
دریا
دریا
زبان باز کن
خودت را بخوان
و
درون خود نمادی از سنگ بساز
لبانت بوی چه می دهد ؟
کاکتوس ؟
یا بوی هزاران عقرب
که در صحرا فریاد می زنند
باران
باران
زبان باز کن
خودت را بخوان
نگاه عریانت بوی چه می دهد ؟
هزاران زن و مرد
که درون هم غوطه می خورند ؟
یا
کودکانی که کنار مادر مردهشان
فریاد می زند
پدر
پدر
فـــاحــــــــــــــشه درون ِ من
خودت را بخوان
تو
صدایت بوی که می دهد ؟

Archive Band-فاحـــ ـــشه دانلود
...................................
پ ن یکم )
این پست با احترامات بسته بندی شده تقدیم به: " ح.عErotical "
برای دیگران )
امشب با تنهائی خودم رفتم قهوه خانه محله جدید برای دودگرفتن با لوله های امروزی
گفتم شاید مغزم برای یک کانسپت جدید برای پروژه جدیدم باز شود .
یک شیشه بود که تویش آب بود و از توی آن نی دود در می آمد
می گفتند اسمش قلیان است .می گفتند نعنایش خیلی حال می دهد .
بسان جوانی رفتیم حالی کنیم که ای دل غافل . تنهائی ام تنهای به من زد و گفت
نگاه کن :
گنده لات محل که هی مالی هم نبود با یک دخترک کوچک 6 ساله خیلی زیبا وارد شد
دخترک از زیبائی بی نظیری را طی نموده بود . گویا پدر لات خودمانی را جهت هر بار
قهوه خانه آمدن همراهی می کرد . دوستان گنده لات جان از دخترک می پرسیدند
عزیـــــــــزم ( این قسمت کمی کش می آید ) تو سیگار بیشتر دوست داری یا قلیان
دخترک می گفت سیگار خوب نیست ولی بابا می کشد .
تنهائی ام می نویسد:
انسان ِ من
خداوند که باشی
به انسان باید گفت
زرشک
خداوند که شدی !
به تو چه باید گفت
آب زرشک ؟
/
تمام
زن
زندگی
تگرگ اسباب
آبروی ریخته کِش آمد
پدر را کارتن کردند
^
گلهای قالی خشک شد
زبانها لوله ای شکل
اسباب کش آمد
:"
کمی نفسِ خام
کمی
نفسِ خام
دختر
با نیمرو رستگار میشود
زمین پسر را درآغوش گرفت
ماهی خورده شیشه میخورد
مغزها را دادیم بازیافت
^
اعصاب
کِش آمد
کِــش
آمد
اسبابکِش آمد

پ ن یکم )
احتراما"
تقدیم به روح مقدس استخوان بندیِ هیکل بیچارهی خودم
که زیر بارِ آخرین کارتن اسباب جان داد .
پ ن دوم )
از انصاف که بگذریم
الحق که خزعبل نویسی کار هر کسی نیست
حتی شما دوست عزیز .
پ ن سوم )
عکس فوق انحرافی است !!!
پدر هنوز درون کارتن است .
دفترچه کوچک خاطرات یک مرد :
صفحه اول
دیروز روی پشت بام
البته شیروانی
نزدیک مرز
بالای آن کوه
که رویش
یک لکهی ابر بود
یک نقطه را اعدام کردند

Khak Band- Parastoye Mohajer دانلود
......................
پ ن یکم)
این پست تقدیم به دوست ( مینا درعلی )در وبلاگ سراب آبی
در ستایش پست مردادیهایم-یکم مرداد ماه
برای دیگران ) * آب کُن *
آب کُن ،
دل سردِ
سیاه ِ
کبودِ
زمستانی ِ
این خیابانها را
با مشتِ
دستهایت
..
آب کُن
آب کُن
یار دبستانی سلام . خوبی برادر ؟ حال سبیلهای پشت لبت چطور است . به گمانم ریشهایت تا حالا در آمده باشد . نمی دانم صبح ها بعد از نماز می روی مسجد یا قبل از نماز . ولی اگر میروی سلام ما را به آقا برسان .
یار دبستانی حال پدرت چطور است . هنوز هم نان حلال سر سفره میآورد یا ... . شنیدهام پدرت به تازگی رئیس شده ، گویا سنبه اش پر بوده است . از سمبه پدر ما اگر بپرسی ، هی یک نان و سیب زمینی هست دور هم می خوریم .
نان ؟ معذرت می خواهم اشتباه لپی شد . یه سیب زمینی هست دور هم می خوریم .
یار دبستانی کجائی ؟ خبر داری چوب اَلِف سالهاست پشتمان سنگینی می کند . حتی چند ماهی هم هست از چوب علف پر می شود . بله همان پشتمان را عرض می کنم .
حال پشت شما چطور است ؟ به گمانم دست نخورده باشد . حقیقت این است هر چه سعی می کنم حال پشت آکبند شما را درک نمی کنم . یار دبستانی باور بفرمائید آنقدر دل تنگ شما هستم که چند ماهی است هر شب خواب میبینم شما بالای سر من ایستاده اید و می گوئید { زود باش برو توی ماشین } .
یار جان دبستانی بیا به خاطر آن روزها که شده ،بله همان روزها که فرق دماغ را با هویج تشخیص نمیدادی قراری بگذاریم و تا گردن تو از این که هست کلفت تر نشده با هم برویم کافی شاپ .نترس من هم مثل تو چائی می خورم .
یار جان جان دبستانی نمیدانم چند روز پیش بود که خیابانها کمی شلوغ شده بود ،شاید تو بهتر می دانی برای چه، ولی چند چهره آشنا در جمع دیدم به خیالم شما بودی باور کن از روی دل تنگی است . ولی شما یه چیز ک/ل/ف/ت دستتان بود درست اسمش را نمی دانم ولی ظاهرش برای این روزها خیلی خیلی آشناست .
دبستانی یار جان مراقب خودت باش اگر سالمی و سلامت , سلامی حاوی یک بسته از سخنان گهر بار دوستان همدورهای را خدمتتان می فرستم درب منزل . دبستان جان خداحافظ .

پ ن یکم )
این پست تقدیم به صـــراحی
هنوز که هنوز است بیشتر از خیلی ها نهضت را ادامه می دهد و
من هنوز آویزان نهضت سوادآموزی هستم .
قــــِ
قَد
قاف
قدِ تمام بلندیهای
بدنها را
را که ترسیم کنی
به خدا
تو
انگار
قَدِ ، قَدِ ، قَدِ من نیستی !
عزیزکم !
نکند سایه آن غریبهی دیروز
در آن بن بست
روی تن من ماندی ؟

پ ن یکم )
تقدیم به << عزیزی >> که در سفر دارم .
پ ن دوم )
به قول تعدادی از دوستان نوشتن سفرنامه به چه کار می آید
می گذارم بماند تا بعد .
بدون شرح !

....................
پ ن یکم )
این پست تنها جهت اطلاع رسانی از وضعیت اینجانب
حک شده و هیچ ارزش مادی و معنوی دیگری نداشته و نخواهد داشت .
درون آکولاد { ارزش مادی را گفتم کلا دور هم باشیم }
بعید می دانم با این اوضاع احوال حتی بتوانم یک خط بکشم
چه برسد به نقطه سر خط .
....................................
پ ن دوم )
اگر اینجا هم صحبتی از خواندن کامنتهای خصوصی وبلاگها و ورود بدون اجازه
به این محیط نیز هست در یک کلام :
<< برادرا هر جا هستید خسته نباشید >>
<< برادرا اون قسمت از کامنت های من رو نخونید برای اعصاب
خوب نیست >>
<< برادرا کلا واقعا توی این مدت از بیخ خسته نباشید >>
نقل از :اعتماد ملی
....................................
پ ن سوم )
امشب در راه ( اتوبان کاشان –اصفهان )مقادیری از خاشاک جدید رو
را کلا نوش جان کردیم . به دوستان و اقوام کاشانی قدم نو رسیده رو تبریک .
....................................
پ ن چهارم )
نظر خواهی !
نظر شما در مورد نوشتن سفرنامه 15 روزه به پایتخت چیست ؟
1) بنویسم ؟
2) ننویسم ؟
3) اصلا به ما چه ربطی دارد ؟
4) هر سه گزینه
جوابهای خود را به یک شماره دلبخواهی اس ام اس زده و سکه طلا جایزه بگیرید .
....................................
پ ن پنجم )
تا اطلاع بعدی از وضعیت روحی و جسمی اینجانب ، فقط می خوانم .
اوضاع بدتر از آن است که بتوانم برای کسی کاری انجام دهم و چیزی را جبران کنم .
مخاطب خاص
سیگار دوم را که خاموش کردم هنوز در فکر خدای تکه تکه شده در شهر و پایتخت بودم و دنبال مرهمی برای چسباندن آن می گشتم.
ساعت 9.55 دقیقه شب ، نه سیگاری بود و نه خدائی . هیچ .
ناگهان صدائی به پشت پنجره کوبید و گویا آهنگ نعرهای از همسایه به دیش ماهواره ای در همان همسایگی بود که انعکاس اش تمامی لولای پنجره را خورد کرد.
به خیال خودم صدای فاخته ی ماده ی هر شب و صبح پشت پنجره اتاقم است ولی انگار اتاق ، اتاق من نبود و شهر هم شهر من . صدائی گفت : مرگ بر {...} و صدائی دیگر {...} . خوب که فکرکردم معانی تمامی نقطه چین هائی درون کروشه را در روزنامه های جلوی روی خودم پیدا کردم .صدای دیگری به پنجره خورد .
{ ا ل ل ه اک بر }
نامفهوم و مقطع بود .چند سطر دیگر از اعتماد را خواندم . سیگار نبود ولی به نبودن خدا شک کردم . صدای دیگری گفت : ی ا حسی ن و {... } حسین .تمامی نقطه چینها باز مرور شد و معانی برایم شکل میگرفت . انگار وجود خدا در این برجهای بلند محرز میشد . طنین دیگری به پنجره خورد که روزنامه را رها و تمامی پنجره را تا انتها باز کردم . ای بابا چه خبر است در این مزرعه ؟
صدائی به سر و صورتم کوبید، نه انگار صداهائی بود که داشت زمین و زمان را به هم پیوند می داد . صداها می گفتند { الله اکبر } .همان معنی{ الله اکبر} خودمانی را می داد ،پر رنگ بود ولی بوی سوختگی قلب ها را از تاوهای تداعی می کرد . صداها میگفتند { مرگ مرگ مرگ } . به خودم که آمدم اشکم سرایز شده بود و گویا مرهمی برای چسباندن خدا در پایتخت اختراع شده بود .
.....
..........
ساعت 10:14 شب ، انعکاس شعارها بلندتر شد و دیش های مزرعه همه سر به هوا شدند .

................
پ ن یکم )
حقیقت این است که پس از اتفاقاتی که در این چند روز در
پایتخت خودمانی برای من افتاد ، نمیدانم برای ورود به وبلاگ باید
سلام کنم یا به گفتن یه شب به خیر بسنده .
چند نفر از دوستان اینجا و یکی دو نفر از دوستان بیرون و تنی چند
از نیمه دوستان و یک لشکر فامیل تقریبا می دانند که چه اتفاقاتی
افتاده است : به قول دوستی { دادش این که شد سفرنامه }
ولی تصمیمی برای نوشتن آن ندارم و کماکان در پایتخت به دلایل شرایط
کاری گیر کرده ام، ولی خودمانیم چند روز تاریخی بر من گذشت و حساب
دوست و دشمن دستمان آمد درون آکولاد { فجیع }.
پ ن دوم )
بدون حرف اضافه باید بگویم که این پست تحت تاثیر صداهائی است که در این
شهر و شهرک هر شب در گوش من است و ربط چندانی به سیاست نداشته
و نخواهد داشت مگر اینکه دیش های سر به هوا بتوانند از خود در قبال تهمت هائی
ناروا ، دفاع کنند .
پ ن سوم )
یک فقره عذر خواهی خیلی گنده به دوستان بدهکارم که به آنها سر نزدم
به گمانم تا 10 روز دیگر اوضاع به همین منوال پیش برود .
پ ن چهارم ) تکه ای سفرنامه
این قسمت از سفرنامه نا نوشته را باید بنویسم که کمی خنک شوم .
ای بر قبر پدر و مادر کسی که مجری احکام قانون ت/خ/م/ی اینجا را
به عنوان یک پست نان و آب دار و البته شریف انتخاب کرد :
یک لنگه شاش دو آتیشه
بعید می دانم قسمت نارنجی ف/ی/ل/ت/ر شود .
همهاش از اعتماد شروع شد .
هِکا لا مورا دِل نا کُه
خا خا رو بو لامو چَشُ مِن
ترجمه میکنم
حسابِ قلب را جدا کنی
میماند دل و کمی قلوه
که امشب
برای شام به سیخ خواهیم زد
برای صبحانه خدا بزرگ است
شاید
پیکر مردهای
را به دوش آوردم

پ ن یکم )
انصافا از زبان و در مدح آدم خوارهای جزیره دنباله دار
همان جائی که گرگستاره (من ) چندی پیش در آنجا به دنیا
آمد ، شعر گفتن مشکل است.
....
تَکا خا چَم چه آ
ترجمه می کنم :
آدم خوار قصه من : تشکر می کند
....
پ ن دوم)
چند روزی نیستم
پایتخت با توام ، با تمام هم آغوشی هایت
مرا هم در بر بگیر .
عجیب بود ،این بار خیلی زود فردا شد !
من داشتم برای کفتار محل که به تازگی نشون کلانتری را از سگ پا کوتای محله پشتی گرفته بود و به پیراهن کوتاهش آویزان می کرد تعریف می کردم . آره ! انگار همین دیروز بود که کلانتر پا کوتاه را مثل سگ پرت کردند بیرون و حتی به خانم سگ هم تجاوز کردند.
همه می گفتند: از این موهای سفیدشون خجالت نمیکشین ؟ آره دیگه همه می گفتند .
همه سیاه پوشیده بودند و روی صورتشون را با دم هاشون گرفته بودند که شناخته نشند .
آقای کفتار گوش می کنی ؟
دیروز روباه خونگی آقای قصاب سر جنگل ، آلتِ یه مرد را یک لقمه کرد !!
همه حواستون با منه ؟
بله بله ، حواسم با شماست بگو .
آره دیگه همین . من برم کاری ندارین ؟ فقط اومده بودم خبر بدم .
آقای کفتار گفت : چرا ! یه زحمتی بکش ،سر راه یه ذره آب بده به اون حیوان دُم دراز داخل زندان .
داخل زندان که رفتم دیدم آلَتِ گم شده آقای قصاب اونجا توی ظرف اون حیوان دم دراز بود .
توی قفس بوی س.-.ک.–.س می یومد ،خوب که نگاه کردم دیدم تمام بدنش پر از موهای سفید ، انگار به جائی کشیده شده بود و نیش خند می زد . نگو به حکم اعتراض در جنگل تو زندان بود .
همه حوادث دیروز اتفاق افتاده بود و من مثل آقای خر داشتم توی طویلهی در بسته دنبال فردا میگشتم .

پ ن یکم )
این پست برای * وحشـــىــــىـــی *
پ ن دوم )
این آهنگ رو که گوش می کنم
دلم می خواد اون حیوان دم دراز را از وسط دو نیم کنم همان جر دادن خودمانی .
هر چند در مواردی غیر از گوش دادن به این موسیقی باز هم آن فعل را خواهانم .
شاید تعجب کنید که این اصلا داستان است ؟
من هم از خودم گاهی می پرسم .
فقط گاهی .
فکر نمی کردم این پست اینقدر عجیب و آزار دهنده باشه
کمی صبر می کنم و شاید حذفش کنم . در صورت حذف
پست دیگری جایگزین خواهد شد .
آه دموکراسی
تق تق
با شما هستم
چه فرقی دارد دخیل چه رنگی باشد ؟
اینجا از ضریح خبری نیست !
و نه بوی مُهر می آید
اما !
قبل از هر دعا ورد بخوانید
و اول هر دخیل
برای فعل بستن
پارچه
شما طناب دارید ؟
برای گردن نحیفش
که سالهاست تبری آنرا قطع نکرده است
آه دموکراسی
کمک کنید !
می خواهم طناب را به گردنات
دخیل ببندم
حالا چه فرقی دارد دخیل چه رنگی باشد ؟

Carlos Santana Feat steven tyler - Just feel better دانلود
...................................
پ ن یکم )
این پست برای * چادرنشین *
پ ن دوم )
موزیک این پست از موسیقی های قدیمی در این وبلاگ است .
نان بیاورید احساسی بهتر را تقسیم کنیم !

پ ن یکم )
حرفی برای گفتن ندارم دعا می کنم هر چه هست زود تمام شود
تاوان این دموکراسی تحمیلی و احمقانه انگارجبران نا پذیر است .
پ ن دوم )
یک تشکر کوچک برای دوستانی که تولد من رو تبریک گفتند
کیکی داشتم که تا نیمه های شب شمع های آنرا نگاه می کردم و
آنهائی که در خیابانها بعد از سالها دوباره در خون به دنیا آمدند را
یاد کردم
درون آئینه
از پنجره به بیرون نگاه کن
دوازده نفر
به دنبال یازده نفر دیگر
که مرده بودند
آرام
راه می رفتند

این پست برای تفکرات یک روانپریش
همان روانپریش خودمانی
گفتم که
کمی جلوتر ماهی ها خواهند مرد
ولی ، کسی باور نکرد .
پ ن دوم )
آمدن در این شرایط شاید کار احمقانه ای بود
ولی برای خواندن دیگران هم که شده ، هستم
شاید با این بودن نسبی تمام نبودن ها را فراموش کنم .
پُل
پِله
پِله ای برای صعود تو
پل هائی برای نزول من
می گویند
آبچِکان پِله ات بو می دهد
نگاه سنگین تو
بارانی اسیدی ست
که تمامی درزهای پِله هایت را
خط چشم سیاه ، جِرم گرفت
من روی پِله های تو راه می روم
و تو روی من پُل خواهی زد
موشی از بوی تعفن آبچِکان پِله
قهقهه می زند
چِشمش شور بود
پُل ، پِله شد

Heather Nova - Gloomy Sunday دانلود
پ ن یکم )
فقط هوس بودن و هوس پستهای قدیمی
به سرم
زد
این پست برای " حدیث " حک شد VirGinraiN
پ ن دوم)
سلام .. ولی کماکان نیستم تا اطلاع ....

پ ن يكم )
يا تمام احترامي كه براي گرگ گله خواستارم
به قول مادربزرگم كه زير هر چروك صورتش
ضرب المثلي خانه كرده
و تمامي عقلهاي نصفه نيمه آدمها
"سگ زرد برادر شغال است "
پ ن دوم )
براي دوستاني كه حال بنده رو به هر نحودرون آكولاد به دليل پاره اي مشكلات به كسي تقديم نشد
آخرین چیزی که توی ذهنم حک شد تصویر خیلی تار از زاویه کنار جدول خیابان بود که ماشینها و مردمی که این طرف و اون طرف میرفتند رو میدیدم که آروم آروم ازم دور میشدند . درست همون لحظه مردم با صدای ترمز اتوبوس یهوئی برگشتند و دنبال یک تصادف میگشتند .احساس پوچی و سبکی بود که اومد سراغم و دیدم توی هوا دارم چرخ میزنم .
صد متر بالاتر چند تا بچه مدرسه ای از خیابون رد می شدند که یکشون انگار بستنی دستش بود و تند تند گاز می زد .
از لبه رکاب اتوبوس داشتم از دور نگاه میکردم که پیرمردی گفت : جوون من بلیط ندارم . مسیر حرکت بین صندلی های اتوبوس شاید 6 یا 7 متر بود به عقب هم که نگاه میکردی دقیقا همین قدر بود آخه ما همیشه وسط اتوبوس می نشستیم و دستت که مثل همیشه گرم بود از دستم پس رفت و گفتی : آره عزیزم دوست داشتن هم یه روزی تمام میشه که گفتم نه نه دوباره شروع نکن .
شروع کردم به خندیدن ، نه انگار یه بغض آشنا بود که داشت خفم می کرد ، صحبت از خداحافظی شد و من بهت گفتم .
با توام ! تو چشمهای من نگاه کن ،این بار اگه بری خودم رو می کشم .

The Bee Gees - I Started a Joke دانلود
Sting Feat Julio Iglesias - Fragile دانلود
...........................
پ ن یکم )
این پست برای "پسر شاهزاده " نوشته شد ، همان شازده پسر خودمانی ،
به گمانم از اشراف باقیمانده طنز پرداز انگلیسی ست .
پ ن دوم )
گاهی می شود سمفونی دوست داشتن را هم از آخر خواند ،
شما سمفونی مرگ از آخر بخوانید ولی بی زحمت پرت نشوید .
پ ن سوم )
هستم ولی نیستم ، شما نبودن را باور کنید .
تنهای بیبازو
و
همان بازوهای بی آرنج
که زنان ،بیسینه
آنها را به دوش میکشند
و
زنبیلهای بیدستهای
که عصای خدایان
و
رسولان بی کتاب میشوند
زمان را بی ثانیه
و قلبها را بی رگ میکند
تا منی
باور داشته باشم
این روزها به آسانی
قتل و مرگ حشاشیون
می شود
مُرد
آری !
همان دیروز
من از خود پَرت
و
مُردَم

پ ن یکم }
خوب که فکر می کنم اکثر پستهای آیات زمینی و از اتفاق
همانهائی که خودم علاقه زیادی به آنها دارم تماما در حال و
هوای خاصی بوده است ، یا تب داشتم و یا مثل همین
"مرثیه ای برای زندگی " چند روزی هست که در بستر بیماری
البته در حرکت هستم " وقتی کلمات آزارم می دهند و دقیقا
با بیماری دست و پنجه نرم می کنم و نتیجه اش می شود این
خزعبلات هر چند دوست داشتنی .
پ ن دوم }
درون آکولاد { موسیقی که به آن اضافه می شود دقیقا همان معجون
درونی من است که اسمش رو گذاشتم " زندگی در جعبه روغنی "
که انگاری عمری قراراست در یک محفظه روغنی دست پا بزنیم ، لیز بخوریم ،
عاشق شویم و عشق را هدیه کنیم و هیچ کس هیچ توجهی به دوست داشتن نمی کند }
پ ن سوم }
موسیقی این پست رو دوست دارم .
همین
وقتی اومدبیرون یک بغل پر از لوازم آرایش از توی اتاق آورده بود وچهار زانو نشست جلوی من . بهش گفتم چیتو فکرته ؟ می خوای چه بلائی سر من بیاری ؟
گفت ساکت . میدونی که دوستت دارم و قرار هم نیست بلائی سرت بیارم ! تو فقط ساکت باش و حرف نزن .
هر چی منگفتم بگو چشم . از بین اون همه مداد چشم رو برداشت و شروع کرد بریدگی چشمم رو رنگ کردن ، مداد سایه رو برداشت و شروع کرد به سایه زدن دوتا چشمهام . من فقط حس میکردم ولی چشمام بسته بود و فقط گاهی قلقلک میشدم . آخه میدونست من خیلی حساسم هنوز وقتی می خواست من رو ببوسه اول میگفتم یه کم صبر کن خنده ام بند بیاد بعدا .
یک تیکه ابر نرم برداشت و شروع کرد مالیدن رو لپ ام و یه چیزی مالید روی گونههام به گمانم رُژگونه بود ، من فقط مور مورم می شد . بدو بدو رفت توی اتاق یک چیزی آورد و انداخت سر شونههام ، به گمانم پیراهن بود .من با اون بدن بدون لباس دیگه داشت سردم می شد که یک چیزی گرمم کرد و داغی رو سر شونه ام حس کردم . عحیب بود انگار باد می یومد ! حرارتی روی گردنم شروع شد و داشت بالا می رفت و حس کردم دارم خیس میشم . بهش گفتم ناقلا از گردن شروع کردی ؟
صدائی نیومد چشمام رو که باز کردم ، یه طرف کوه بود یه طرف رودخانه یه طرف دشت و اونجائی که من بودم یه مزرعه بود که من سالها ایستاده و چشم بسته ،مترسکی برای پرندهها بودم .

Slumdog Millionaire Soundtrack - Latika`s Theme دانلود
Slumdog Millionaire Soundtrack - Dreams On Fire دانلود
.........................................
پ ن )
این پست برای" ارغوان " حک شد
همان که رنگش
آخرین رنگ جسد است
همان ارغوانی
Oh MAn
You Drive Me Crazy
Slash

Michael Jackson Feat Slash - Give In To Me دانلود
Michael Jackson Feat Slash - Give In To Me YouTube
Michael Jackson Feat Slash -Black or White YouTube
..........................................
پ ن )
برای تولد " رها "
من
تو
ماه
باران
و گرگی که داشت پیشانی رحِمات را
می بوسید
زبان به دندان گرفت
تا گرگ ، گرگ به دنیا بیاورد
و تو ،
من را
.
.
.
کسی به نام
" گُرگسِتاره دنبالهدار "
متولد شد

Metallica - The Day That Never Comes دانلود
Hoobastank - All about you دانلود
Hoobastank - My turn دانلود
Paramore - Decode دانلود
Billy Idol - Rebel Yell دانلود
Cucu diamantes and yerba buena - Mayas theme دانلود
Imogen heap - Not now but soon دانلود
Sheila chandra - Abonecrownedrone 3 دانلود
Sarah McLachlan - Building a Mystery دانلود
Secret Garden - Ode To Simplicity دانلود
......................................................................
پ ن اول )
شاید جنس این روزهای من از خاک بازار وتیمچه و بوی ملس
عطاری های کنج باز نیست ، ولی در آنها سفر بسیار کرده ام .
این پست هر چند سنتی در آن وجود ندارد
و بوی نعنای خشک و عناب تازه نمی دهد
ولی برای " مهدی مرادی "
حک شد که تمام وجود و نفسش
بوی معرفت و مرام های کوچه های لاله زار است .
نوش .
پ ن دوم )
اسم مستعار من در روزهای آتی است
" گرگستاره دنباله دار "
پ ن سوم )
برای افرادی که به گمانم اکثر آنها را می شناسم
واقعا متاسفم که بدون اسم در اینجا نظر می دهند و نقل و نبات
از دهانشان بیرون می آیند گویا هوس گِل و گلوله کردهاند .
کار به جائی رسیده است که به اسم آیات زمینی در وبلاگ دیگران
هم نظر می دهند . قابل توجه شما یکی دو مورد خاص باید بگویم
که اگر چیزی در میان پاهای خود حس می کنید با آدرس خودتان
نظر بدهید . خیالتان راحت دهان من چاک و بست ندارد به زودی
مورد عنایت قرار میگیرید هر آنچه در خیال گرفتهاید .
oh Love
Where Are You ?
In Jungle ?
just a min
PleAse

YEah
I,m ComiNg
+*-.... ،× ٪٫ ¤٬ ٬!٬٪ ،،) <:" /٪ -- ++
Oh LOve
I foUnd YOu
But YuO WerE DIed
F. u C k

...................................
Maroon 5 - Makes me wonder دانلود
Survivor - Eye of the Tiger دانلود
Starsailor- All The Plans دانلود
................................
پ ن یکم )
این پست هم اکنون برای " همکنون " نوشته شد .
چه چیزی بالاتر از این
که کسی را دوست داشته باشی
و هویتت را با او تقسیم کنی ؟
کمی خواب را چاشنی کنی
وکمی از او سیر شوی ،
از پرخوری !
و کمی به تو طمع کند و عجیب است این حس
و از حسادت که چرا به جای من
به دیوار نگاه می کنی !
و با غرور بگوید
فقط من ،
و گردنش را برایت مثل پرنده ای باد کند .
همه چیز
از همان اول آغاز می شود
از همان آغوش خودمانی
و
چه چیزی بالاتر از این
که کسی تو را دوست داشته باشد
و تو آرام نگاهش را دنبال کنی
و نگاهش
که ختمی جز تو نخواهد داشت
از تو سیر شده است
و باز می خواهد پر خوری کند
تو را
و تو پس می زنی
و
او تو را پیش می کشد
همان فلسفه بی نام و نشان پا و دست
و گردنت را برایش باد کنی
و هر چه بیشتر باد کنی
او بیشتر تو را میخواهد
مابقی دوست داشتن مرا
موش خورد
تو هم که در تله گیر افتادی
اصلا بیا قایم باشک

دکلمه " آغوش خودمانی " دانلود
Pianotarium - Nothing Else Matters . Piano Version لینک دانلود موسیقی زمینه دکلمه
....................................................
پ ن یکم )
این پست کمی خاص است !
یعنی می خواهد که خاص ِ خاص بشود .
نه ! طبیعت خاص گونه ای دارد .
من همیشه از فعلهای نفی در زندگی بی زار بودهام
چه برسد به فعل بزرگی به نام "رفتن ".
بزرگ نیست ؟
این پست به تمامی دوستانی تقدیم می شود که
که به هر دلیلی رفته اند ، پاک شده اند و یا خواهان
پاک شدنند و یا خود ، خود را پاک و یا محو کرده اند ،
خیلی راحت بگویم نمیخواهند که بنویسند .
وبلاگ بهانه ای است برای بودن در اینجا و در واقع
چیز دیگری وجود ندارد برای با هم بودن،آن هم در
این محیط مجازی لعنتی و دوست داشتنی .
قرار نیست کسانی را به بودن دعوت کنم ،
این پست فقط یاد آنها را به این وبلاگ، قاب شده و
آویزان نگه می دارد و دوست داشتن آنها را فریاد می زند.
دوستانی همانند :
" ایرانی نامه + جیغ بنفش + نگاه گمنام + شاهباجی +
تبعیدی 13شصت + بانوی بیقرار و ... "
پ ن دوم )
دکلمه این پست را گوش خواهید داد و همچنین
موسیقی زمینهای که برای آن انتخاب کرده ام
مسلما خیلی آشناست شاید دلیل خوبی برای این باشد :
شاید چیزی بالاتر از آغوش خودمانی نیست .
چه کسی می داند شاید روزی کسی این
پست را جلوی آئینه به خود من تقدیم کرد
شاید خیلی نزدیک ، من هم کم رنگ شدم .
پ ن سوم )
امروز روز معمار بود . " همین "
از همون اولی که وارد جاده شدم اذیتم می کرد . فشار می آورد ،حتی گاهی کار به جائی می رسید که از جاده منحرف می شدم و چند باری هم نزدیک بود تصادف کنم . هر چی بهش می گم! چرا نمی فهمی ! از شهر خیلی دور شدیم . بازم میگه : نه می خوام بیام بیرون برم بازی . میخوام بیام بیرون آدمها رو نگاه کنم .
دلش میخواست بره زیر بازار آب انجیر بخوره . دلش میخواست بره دم اون چهارراه نگاهشو قلاب کنه به اون توپهای فوتبال چهل تیکه ... .
اَه دیگه داشت از چشمم می زد بیرون . شصتش رو می کرد تو پشتم و پاش از گوشم می زد بیرون و داشت دیوانم می کرد . حتی کارش به جائی رسید که انگشت هم می کرد آدم رو . بی ادب رو بهت دادم دیگه . می دونی چیه ، بزار برسیم به اولین کافه بین راه ، همون جا مشکلت رو حل می کنم . دعا کن اونجا دستشویی فرنگی داشته باشه .
دعا کن اون آدم با ریش بلند سفید دوباره پیدانش نشه بگه : آخه جوون کسی که کودک درونش خودش رو بالا نمی یاره .

chris de burgh - footsteps دانلود
chris de burgh - turn turn turn دانلود
chris de burgh - all along the watchtower دانلود
موسیقی از آلبوم ۲۰۰۹ کریس دبرگ انتخاب شده است .
..................................................
پ ن یکم )
این پست با احترام تقدیم می شود به وبلاگ بی نظیر " کوچه نادری "
با تصاویر و نوشته های پر مغزش ، رمان هم دارد خبر ندارید !!!! .
پ ن دوم )
گاهی حرفی برای گفتن نیست ، یعنی درس ذهن انسان را
بیمار می کند . آنقدر بیمار شده ام که انسان موسیقی بازی
چون من با بیست الی سی آهنگ منتخب از متالیکا به خواب
میرود و با همان بیدار می شود .
از خواب اینقدر خشن لذت می برم ، علی الخصوص وقتی شبها
در خواب خشن خود تصاویری از ریش و سبیل گانز هم باشد .
و باز مخصوصا اگر کودک درون بخواهد هر چه لباس دارم جر بدهد
و بیاید بیرون و راک و بلوز و متال بنوازد و بخواند .
Whiskey in the Jar
The Unforgiven
آه چه لذتی دارد ،
درون آکولاد { البته جیغ و ویغ الکی ، خیر }
البته عرض کنم موسیقی ها سعی می شود بر اساس روحیات
فرض شده افراد توسط من باشد .
پ ن سوم ) ** خزعبلات بنده را به دل نگیرید **
کمتر هستم ، عفو بفرمائید.



Bad Guy (International: English title)
…………………………………..
پ ن یکم )
هر چند این روزها سریالهایی گاها خوش ساخت آسیائی و علی الخصوص
کره ای تمام ذهن و فکرها را پر کرده است ولی در سینمای این کشور فیلمها
خوب و ناشناخته تولید می شود . فیلم "مرد بد " که البته ترجمه خوبی برای
این فیلم نمی تواند باشد یک فیلم سراسر عشقی است که چیزی بالاتر از
جنون تمامی آنرا در بر گرفته است .
عشقی که پس از شکستی نا مفهموم در گذشته ، که فقط از آن یک عکس
نیمه باقیمانده است شروع شده و به قتل هم کشیده می شود .
معصومیتی که در فیلم از دست خواهد رفت تا انتهای فیلم هیچگاه به بیننده
بر نمی گردد . دیدن این فیلم با تعداد لوکیشنهای کوچک و زیبا هر چند محدود
توصیه می شود .



.....................................
Ein Lied von Liebe und Tod - Gloomy Sunday (
Gloomy Sunday (
Szomorú vasárnap (
The Piano Player (
Director: Rolf Schübel
Writers: Nick Barkow (novel)
Genre: Romance | Drama
پ ن یکم )
این پست شروعی بود برای معرفی فیلم های که دیده ام .
البته نقدی در کار نیست و من خود ترجیح می دهم نقد فیلمها را
در سایت و یا وبلاگی نظیر " روسپیگری " بخوانم ،تا خودم چیزی بنویسم.
موسیقی این فیلم واقعا بی نظیر است و امیداورم شما پس از دیدن
این فیلم جان سالم به در ببرید . البته عرض کردم" امیداورم" .
پ ن دوم )
موسیقی اصلی فیلم به همراه وکال ، توسط تعداد زیادی از خوانندگان
و نوازندگان معروف اجرا شده است که عبارتند از :
Sarah Brightman - Heather Nova - Billie Holiday - bjork
....... و
عکس قاب شده من
را
نزدیک همان جاده
به یاد بیاور
لطف کردی !
و
درست حدس زدی
عبور اهلیها
ممنوع

Adrian Belew - Dream Life . Acoustic دانلود
David Sylvian and Robert Fripp - Damage دانلود
**********
Syd Barret - Opel - Full Album دانلود آلبوم کامل
...........................................................................
پ ن یکم )
این پست ، تمام و کمال تقدیم به "سورنا "ی عزیز در وبلاگ بینظیر
" عروج اسیدی " و از تعارف که بگذریم از بهترین وبلاگ هایست
که این روزها می خوانم .
پ ن دوم )
این روزها کمتر فرصت می کنم به دوستان سر بزنم ، عذرخواهی من
را پذیرا باشید. چیز خاصی هم برای گفتن وجود ندارد ، گاهی ! درس و
کتاب بهانه است و البته بهانه خوبی برای دیگران .
اینجا گاهی غیر قابل باور زیباست و گاهی کاملا بی معنی و بی هدف .
ترجیح میدهم کتاب بخوانم و فیلم ببینم و اگر فرصتی شد کمی درس .
یکبار گفتم و دیروز تازه متوجه شدم که یکی از استادها دقیقا هم ورودی
من در سال 78 است و به حال خودم تاسف خوردم که چند سال از زندگی
عقب هستم .وقتیدرفکر هدف چیزی جز موسیقی نبوده و نباشد بالواقع
انسان چیز خاصی نخواهد شد . از موسیقی فاصله بگیرد و آگاهانه آن را
گوش کنید شاید چیزی و یا بهتر بگویم کسی شدید.
پ ن سوم )
یک یا دو پست برای بازی با " واقعیت " خواهم گذاشت هر کس دوست
داشت با واقعیت های خودش بازی کند .
من این طرف
و
تو کمی آن طرف تر
و
تمامی عشق ها
در میانه تمام میشود
زمان روی تو لیز میخورد
و من
روی من
گاه باید تو را
فتح کرد
گاه تو را ، قوت
و
گاه باید از تو سقوط کرد
من عشق را درون جوئی
کنار آن درخت
به سقط دیدم
که خدا رویش چه لزجوار
لیــــــز میخورد
و تو ، سرد
از آن میان فریاد میزدی
عزیزم
عزیزکم
عذرخواهی مرا بپذیر
بکارت من ارتجاعیست

پ ن یکم )
این پست تقدیم به " کژال " عزیز در وبلاگ " Erebos " یکی از
دوستان فلسفیناک اینجا که از نوشتههای او لذت می برم .
پ ن دوم )
من از تاسف شروع می کنم !
برای هر چه کان دید است تاسف می خورم .
باور بفرمائید این روزها دموکراسی شبیه تیر چراغ برق است.
از چند روز دیگر باید در صف تیر چراغ برق بایستیم و به
دنبال دموکراسی و عدالت چانه بزنید .
جالبتر این است که همه بدو بدو هم می کنند .
" " " خلایق هر چه لایق " " "
به قول کژال " قاه قاه " . گاهی من هم می گویم البته .
منت کاندیده بودن بر سر آمپول زن محله ما مانده است عجیب .
بیچاره بی کار شده است ، کسی کاری سراغ دارد ؟ ؟؟؟
کاری که گرایش گسترده کوانتومی و تیرچراغ برقی نداشته باشد
و هیچ ربطی به حذب و انبوه آدمی و توده کاهی نداشته باشد .
بیچاره چاله اش بیانتهاست .
پ ن سوم )
از کامنتهای دوست داشتنی شما برای " رها " ممنونم . همین .
درون آکولاد
{ موزیک را گوش کنید و می توانید ببینید البته با عینک دودی }
و با همان عینک دودی بنویسید . چشم بی سپر آسیب می بیند .

پ ن یکم )
سلام
آیات زمینی به احترام دوستی به نام " رها " که با بیماری سختی سر به گریبان بود و از دوستان همین محیط مجازی است ، متوقف شد . جراحی های سختی را پشت سر گذاشت تا به بهبودی کامل نزدیک شود . به امید سلامتی کامل این دوست عزیز و رسیدن به آروزهای زیبایش .
آیات زمینی شروع به نوشتن دوباره می کند .
یک اعتراف :
در تمام عمرم انسانی به قدرت و تحمل "رها " به خاطر ندارم و جسارت بی مانندی که از خود برای مبارزه با آن بیماری نشان داد را برای همیشه به خاطر خواهم داشت .
این پست با تمامی کاستیها تقدیم به رها .
با آروزی بهترین ها برای شما رهای عزیز .
پ ن دوم )
در سال جدید قصد اضافه کردن قسمتی درباره فیلم دارم
" نه نقد " و " نه بررسی " بلکه تصمیم بر این است که تنها به صورت یک پوستر و معرفی فیلم باشد و دیدن آن رو توصیه کنم . قسمت دوم معرفی کتاب است البته شاید .
پ ن سوم )
دوستان خوبی در سالگذشته در اینجا داشته و دارم که از وبلاگ نویسی انگاری خسته شدهاند من بیصبرانه منتظر آنها هستم. شاهباجی ، شادی تبعیدی و امیر رضا خوردآزاد شما هم به جِد شامل می شوید .
درون اکولاد :
{ کامنتینگ وبلاگ به دلایلی پس از تائید است }

I am just waiting For "A" GooD news
Just
PAuse
PaUse
PauSe
+
ing
Never Update
